باستانشناسی در قلمروهای ناممکن؛ از ایستگاه فضایی تا قله اورست
بیشتر ما باستانشناسی را علمی میدانیم که با کلنگ و برس به جان خاک میافتد تا از دل خرابههای باستانی، رازهای تمدنهای از دست رفته را بیرون بکشد. اما گروهی از باستانشناسان مدرن، ابزارهای خود را برداشته و به سراغ افقهای بسیار دورتری رفتهاند؛ جاهایی در زمین و حتی فراتر از آن، تا بفهمند انسانها چگونه در خشنترین و غیرقابلزیستترین محیطها دوام میآورند.
مجله اینترنتی باستان شناس : «جاستین والش» (Justin Walsh)، باستانشناس دانشگاه چپمن در کالیفرنیا، یکی از پیشگامان حوزهای نوظهور به نام «باستانشناسی فضایی» است. او از سال ۲۰۱۵ با راهاندازی پروژهای به بررسی نحوه زندگی فضانوردان در ایستگاه فضایی بینالمللی (ISS) پرداخته است. در سال ۲۰۲۳، «شان گراهام» (Shawn Graham)، باستانشناس دیجیتال از دانشگاه کارلتون کانادا نیز به این تیم ملحق شد.
امروز این دو روی پروژه جدیدی به نام «باستانشناسی ناممکن» (Archaeology Impossible) کار میکنند؛ پروژهای که این بار تمرکز خود را روی ردپای انسانها در قله اورست گذاشته است. مجله لایو ساینس در گفتگویی خواندنی با این دو باستانشناس، به بررسی پروژهشان در ایستگاه فضایی و این موضوع پرداخته که چرا انسانها اینقدر شیفته فتح محیطهای خشن و مرگبار هستند.
آنچه در این مقاله می خوانید
- رویای فضا؛ بدون بیل و کلنگ!
- پشت پرده عکسهای ناسا؛ حقایقی که پنهان میشدند
- از فضا تا اورست؛ باستانشناسی در بام جهان
- باستانشناسی برای همه
رویای فضا؛ بدون بیل و کلنگ!
کریستینا کیلگرو (خبرنگار): شما هر دو کار خود را با باستانشناسی سنتی شروع کردید اما اکنون مسیر کاملاً متفاوتی را میپیمایید. باستانشناسی فضایی دقیقاً چیست؟
جاستین والش: تخصص اصلی من باستانشناسی یونان باستان است. اما سال ۲۰۰۸ در یک سمینار میراث فرهنگی، یکی از دانشجویانم سوالی پرسید که مغزم را سوت پراند! او پرسید: «تکلیف چیزهایی که در فضا رها شدهاند چیست؟ آیا آنها هم جزو میراث فرهنگی بشر محسوب میشوند؟» تا آن لحظه هرگز به این فکر نکرده بودم که مفهوم “میراث فرهنگی” میتواند مرزهای زمین را رد کند. اما به محض طرح سوال، پاسخ روشن بود: بله، قطعاً! کلی چیز در فضا وجود دارد که داستان ما را روایت میکند.
خبرنگار: پس قاعدتاً برای کاوش این آثار از بیلچه و برسهای سنتی استفاده نمیکنید؟
جاستین والش: باستانشناسی فضایی میتواند از اصول و روشهای سنتی استفاده کند، اما در عین حال ما را مجبور میکند روشها و تکنیکهای کاملاً جدیدی ابداع کنیم.
خبرنگار: تصور نمیکنم برای ثبت اطلاعات به ایستگاه فضایی سفر کرده باشید، درست است؟
جاستین والش: (با خنده) در حال حاضر خرید یک صندلی از شرکت Axiom Space برای سفر دو هفتهای به ایستگاه فضایی حدود ۷۵ میلیون دلار آب میخورد! هیچ بودجه پژوهشیای چنین پولی را تأمین نمیکند. بنابراین باید خلاقیت به خرج میدادیم. ناسا به دنبال برنامهریزی یک سفر سه ساله به مریخ است؛ سفری که در آن انسانها باید سه سال درون یک قوطی کبریت فلزی با هم زندگی کنند. اگر ما ابتداییترین مسائل را درباره نحوه شکلگیری فرهنگ، خردهجامعهها و رفتارهای انسانی درون این فضای بسته ندانیم، چطور میتوانیم انتظار یک ماموریت موفق را داشته باشیم؟
ایده اصلی کار ما از پروژه «مهاجرت غیرقانونی» جیسون دیلئون (انسانشناس دانشگاه UCLA) الهام گرفته شد. او به مهاجرانی که از مرز مکزیک وارد آمریکا میشدند، دوربینهای آنالوگ یکبارمصرف میداد تا از موانعی که با چشم عادی قابل رصد نبود عکس بگیرند. این برای من یک جرقه بود.
در مورد ایستگاه فضایی، ما با دهها هزار عکس دیجیتال مواجه بودیم که ناسا به صورت عمومی منتشر کرده بود. این عکسها فضانوردان را در حال کار، ابزارهایی که استفاده میکردند و فضاهایی که اشغال کرده بودند نشان میداد. با مرتب کردن این عکسها بر اساس زمان، توانستیم فرهنگ مادی و تغییرات محیط زیستِ فضایی را در طولانیمدت مطالعه کنیم.
شان گراهام: تخصص من باستانشناسی روم باستان است، اما بعدها به یک باستانشناس دیجیتال تبدیل شدم. کار من بررسی الگوهای بزرگمقیاس و تغییرات دادهها در طول زمان از روی تصاویر است. وقتی جاستین ایده تحلیل تصاویر ایستگاه فضایی را مطرح کرد، دیدم دقیقاً همان کاری است که میتوانیم برای درک لایهنگاری (Stratigraphy) دیجیتال انجام دهیم.
پشت پرده عکسهای ناسا؛ حقایقی که پنهان میشدند
خبرنگار: از روی عکسها چه چیزهایی میتوان درباره انسانهای درون فضا فهمید؟
جاستین والش: ما توانستیم توزیع جمعیتی فضانوردان را در بخشهای مختلف ایستگاه ترسیم کنیم. تا سال ۲۰۲۰، حدود ۲۵۰ نفر به ایستگاه رفته بودند که ترکیب آنها ۸۴ درصد مرد و ۱۶ درصد زن بود.
وقتی عکسهای منتشر شده توسط ناسا را بررسی کردیم، متوجه یک سوگیری جالب شدیم. در بخشهای مربوط به علم، غذا خوردن، خوابیدن و ورزش، حضور زنان در عکسها بسیار کمتر از حد انتظار بود. اما یک نقطه وجود داشت که زنان در عکسهای آن حضور چشمگیری داشتند: بخش «کوپولا» (Cupola)؛ همان پنجره پانورامای معروفی که رو به زمین باز میشود. زنان ۲۴ درصد از تصاویر این بخش را به خود اختصاص داده بودند؛ یعنی ۵۰ درصد بالاتر از نسبت جمعیتیشان در ایستگاه!
این نشان میدهد بخش روابط عمومی ناسا، حداقل به صورت ناخودآگاه، تمایل داشته تصاویر زنان را در این موقعیت زیباشناختی و جذاب منتشر کند، نه در حال کار سخت، زندگی روزمره یا ورزش.
شان گراهام: علاوه بر این، طراحان ماموریتهای فضایی تصور میکنند که فضاهای داخلی ایستگاه کاملاً مدیریتشده و طبق پروتکل پیش میرود. اما بررسیهای باستانشناسی ما نشان داد که فضانوردان اصلاً آنطور که طراحانِ روی زمین میخواهند رفتار نمیکنند!
جاستین والش: دقیقاً! مثلاً در یکی از آزمایشها، از خدمه خواستیم به مدت ۶۰ روز از شش نقطه مشخص عکس بگیرند. یکی از این نقاط «منطقه کاری تعمیرات» بود؛ یک میز تاشو با یک پنل آلومینیومی آبی که ۴۰ تکه چسب ولکرو (Velcro) روی آن چسبانده شده بود. طبق پروتکل ناسا، اولویت اول این میز تعمیر تجهیزات و اولویت دوم آزمایشهای علمی بود. اما بررسی ۶۰ روزه ما نشان داد این میز حتی یکبار هم برای تعمیرات استفاده نشده بود! آنجا عملاً تبدیل شده بود به یک تخته میخ در گاراژ خانه شما؛ جایی برای انبار کردن موقتی وسایلی که فضانوردان نمیدانستند باید با آنها چه کار کنند!
جالب است بدانید یک شرکت تجاری فضایی از این پژوهش ما استفاده کرد تا دکوراسیون داخلی ایستگاه فضایی تجاری خود به نام Haven-1 را طراحی کند. این برای ما بسیار هیجانانگیز بود.
از فضا تا اورست؛ باستانشناسی در بام جهان
خبرنگار: شنیدهام که پروژه جدیدی را آغاز کردهاید که همین تکنیکها را روی قله اورست پیاده میکند. به دنبال چه چیزی هستید؟
شان گراهام: وقتی به عکسهای شهر باستانی ماچو پیچو نگاه میکنید، یک منظره بکر و خلوت میبینید. اما اگر دوربین را ۱۸۰ درجه بچرخانید، صفی از ۲۰۰ توریست را میبینید که منتظرند نوبتشان شود تا دو دقیقه عکس بگیرند! صعود به اورست هم امروز همینطور شده است.
اگر ما به جزئیات فرعی و تصادفی در عکسهای کوهنوردان دقت کنیم، میتوانیم ساختار جامعهای را که کوهنوردان در آنجا میسازند، در طول زمان ترسیم کنیم. اورست هم یک محیط ناممکن است که انسانها اساساً نباید آنجا باشند، اما با این روش میتوانیم بفهمیم آنها چگونه خود را با آنجا سازگار میکنند.
خبرنگار: به دنبال چه نوع اشیاء یا آثاری هستید؟ مردم چه چیزهایی در اورست جا میگذارند؟
شان گراهام: کپسولهای اکسیژن، زبالههای انسانی، بستهبندی مواد غذایی، چادرها، پرچمهای دعا، پایهها و ماسکهای تنفسی.
جاستین والش: کوهنوردان اولیه به هیچ وجه تلاشی برای بازگرداندن وسایل خود نمیکردند. آنها حتی یادگاریهایی را در نوک قله جا میگذاشتند. اکنون ما با مسیرهای مختلف، کمپهای مختلف و مواد بهجامانده متفاوتی روبرو هستیم.
شان گراهام: مثلاً در کمپ اصلی اورست، تختهسنگ بزرگی وجود دارد که روی آن با اسپری رنگ نوشته شده: “Everest Base Camp”. این سنگ به طور دورهای دوباره رنگآمیزی میشود و همیشه کلی وسایل مختلف پیرامون آن رها شده است. این سنگ برای من بسیار جذاب است چون یک نقطه ثابت است که میتوانیم تغییرات محیط اطرافش را در طول زمان ردیابی کنیم.
جاستین والش: پایینتر از کوه نیز یادبودهایی برای درگذشتگان ساخته شده که آن هم به مرور زمان با اضافه شدن قربانیان جدید یا چیزهایی که مردم برای ادای احترام به مردگان میآورند، تغییر کرده است. بحث ملیگرایی هم در اورست بسیار پررنگ است؛ تا قبل از دهه ۱۹۹۰، رقابت شدیدی بین کشورها بود که کدام ملیت میتواند فلان مسیر را برای اولین بار فتح کند. این حس ناسیونالیسم در اورست دقیقاً مثل فضا قوی است.
باستانشناسی برای همه
خبرنگار: آیا شما در حال پایهگذاری یک زیرشاخه جدید به نام «باستانشناسی محیطهای ناممکن» هستید؟ چه جاهای دیگری میتوانند هدف بعدی شما باشند؟
جاستین والش: بله، ایستگاههای تحقیقاتی قطب جنوب، سکوهای نفتی و زیردریاییها؛ جاهایی که انسانها در آن فعالیت میکنند اما دسترسی باستانشناسی سنتی به آنها غیرممکن است.
یک تفکر سنتی و شاید کمی “مردسالارانه و ماجراجویانه” در باستانشناسی وجود دارد که میگوید ما باید حتماً به مناطق دوردست برویم، در خانههای کاوش شلوغ زندگی کنیم و در دمای ۵۰ درجه سانتیگراد ماشینسواری کنیم. اما پروژه ما مسیر جدیدی را باز کرده است. من اکنون به عنوان داوطلب با گروهی به نام AstroAccess همکاری میکنم که تلاش دارد فضا را برای افراد دارای معلولیت نیز در دسترس کند. واقعیت این است که هر کسی به فضا یا اورست میرود، به دلیل شرایط محیطی دچار نوعی محدودیت و معلولیتِ موقت میشود و توانایی کامل خود را ندارد.