7 حقیقت جالب در مورد مراحل ساخت Resident Evil

7 حقیقت جالب در مورد مراحل ساخت Resident Evil
Rate this post

تیم تحت رهبری شینجی میکامی در کپکام، مجموعاً ۲۷ ماه روی بازی‌ای کار کرد که در نهایت به Resident Evil تبدیل شد. در آغاز این ۲۷ ماه، میکامی و تیمش ایده‌ای را برای ساخت یک بازی در سر داشتند که در طول توسعه بارها و بارها دستخوش تغییر و بازطراحی شد؛ تا جایی که واقعاً شگفت‌انگیز است این پروژه به مرحله عرضه رسیده است.

به لطف سال‌ها اطلاعات آرشیوی، بسیاری از داستان‌های مربوط به روند تولید Resident Evil که مسیر توسعه آن را شکل دادند، در گذر زمان از بین نرفته‌اند. حالا ۳۰ سال از عرضه اولین نسخه Resident Evil روی PS1 در سال ۱۹۹۶ می‌گذرد، اما تاریخچه عجیب‌وغریب ساخت این بازی همچنان یکی از جذاب‌ترین داستان‌ها در تاریخ بازی‌های ویدیویی به شمار می‌رود.Resident Evil به دست تیمی بااستعداد و با هدف خلق تجربه‌ای منحصربه‌فرد ساخته شد و به جرأت می‌توان گفت که آن‌ها دقیقاً به این هدف رسیدند. اعضای تیم در صنعتی که دائماً تغییر می‌کرد، تا پایان به ایده خود پایبند ماندند و بازی‌ای را خلق کردند که نه‌تنها یک ژانر کامل را شکل داد، بلکه یکی از مهم‌ترین فرنچایزهای تاریخ بازی‌های ویدیویی را نیز به وجود آورد.همه‌چیز با محیط‌های سه‌بعدی آغاز شددر مراحل ابتدایی ساخت، Resident Evil تلاشی برای رقابت با بازار رو به رشد بازی‌های سه‌بعدی محسوب می‌شد. آثار سه‌بعدی در دهه ۱۹۹۰ همه را به وجد آورده بودند و تیم میکامی نیز در ابتدا قصد داشت تجربه‌ای کاملاً سه‌بعدی خلق کند.با این حال، مانند بسیاری از توسعه‌دهندگان آن دوران، اعضای تیم متوجه شدند که اگرچه پلی‌استیشن 1 سخت‌افزار فوق‌العاده قدرتمندی داشت، محدودیت‌های خاص خودش را نیز به همراه می‌آورد. هدف اولیه تیم استفاده از محیط‌های سه‌بعدی و شخصیت‌هایی با تعداد بسیار زیادی چندضلعی بود. آن‌ها حتی موفق شدند این ایده را عملی کنند، اما عملکرد بازی آن‌قدر ضعیف بود که مجبور شدند بخش قابل‌توجهی از رویکرد بصری خود را بازنگری کنند.تیم متوجه شد که با استفاده از پس‌زمینه‌های دوبعدی از پیش رندرشده، می‌تواند جزئیات بیشتر و عملکرد بهتری به دست آورد و در نتیجه، کار روی این روش را آغاز کرد. کپکام نیز مانند بسیاری از سازندگان آن دوره، از محدودیت‌های سخت‌افزاری نهایت استفاده را برد و پس‌زمینه‌های از پیش رندرشده به یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده مجموعه Resident Evil و ژانر ترس و بقا تبدیل شدند.تولید بخش‌های لایو-اکشن یک کابوس بودمیکامی برای اینکه Resident Evil حال‌وهوایی مدرن و شبیه به فیلم‌های پرفروش هالیوودی داشته باشد، تصمیم گرفت برای سکانس‌های آغازین و پایانی بازی از ویدیوهای لایو-اکشن استفاده کند. اینکه بگوییم روند تولید این بخش‌ها پر از مشکل بود، در واقع دست‌کم گرفتن ماجراست.فیلم‌برداری بخش‌های لایو-اکشن با بازیگران آمریکایی انجام شد که در آن زمان در ژاپن زندگی می‌کردند و توانایی بازیگری آن‌ها اهمیت چندانی نداشت. اگر فردی در دسترس بود و حاضر می‌شد احتمالاً با دستمزد بسیار کمی جلوی دوربین برود، استخدام می‌شد. این سکانس‌ها اسکلت اصلی نسخه‌های مختلف Resident Evil را تشکیل دادند که طی ۱۰ سال بعد منتشر شدند.نسخه‌های بعدی Resident Evil نیز با مشکلات مربوط به سانسور دست‌وپنجه نرم کردند و در برخی کشورها این سکانس‌ها یا به‌شدت تحت سانسور قرار گرفتند یا به‌سادگی با فیلتر سیاه‌وسفید جایگزین شدند. بازیگری که نقش جیل را ایفا می‌کرد و تنها با نام Inezh شناخته می‌شد، در آن زمان فقط ۱۹ سال داشت و به دلیل گزش پشه‌ها تجربه بسیار بدی را پشت سر گذاشت. با وجود جذابیت و حال‌وهوای عامدانه اغراق‌آمیز و بامزه این سکانس‌های لایو-اکشن، مسیر رسیدن به آن‌ها بسیار دشوار بود و در نهایت Resident Evil به یکی از نخستین بازی‌هایی تبدیل شد که از ESRB رده‌بندی بزرگسال را دریافت می‌کرد.زامبی‌های کودک حذف شدندبا وجود تصاویر خونین و نمایش خشونت‌بار و بی‌پرده Resident Evil، حتی این بازی نیز در برخی موارد توانست خویشتن‌داری نشان دهد. شینجی میکامی، کارگردان بازی، کاملاً آماده بود تا جنبه‌های خشن و خون‌بار بازی را به تصویر بکشد، اما در برابر یکی از ایده‌های طراحی خط قرمز مشخصی داشت.تیم در طراحی دشمنان کاملاً دست‌ودلباز بود و موجودات واقعاً وحشتناکی را خلق کرد. بسیاری از آن‌ها بعدها به عناصر ثابت مجموعه تبدیل شدند؛ از هانترها گرفته تا عنکبوت‌ها و زامبی‌های معروف که از آن زمان بخشی جدایی‌ناپذیر هویت این مجموعه بوده‌اند. با این حال، تیم می‌خواست تنوع بیشتری در میان زامبی‌ها ایجاد کند.آن‌ها حتی ایده زامبی‌هایی را مطرح کردند که مشخصاً کودک و کم‌سن‌وسال بودند؛ چیزی که به اعتقادشان می‌توانست تنوع دشمنان را بیشتر کند. میکامی بلافاصله این ایده را رد کرد و گفت حتی برای چنین بازی‌ای نیز بیش از حد خشن و سنگین خواهد بود.انیمیشن‌های باز شدن درها برای پنهان کردن زمان بارگذاری ساخته شدندپلی‌استیشن ۱ سخت‌افزار شگفت‌انگیزی بود. نوآوری‌های آن در زمینه ظرفیت ذخیره‌سازی و صدا واقعاً چشمگیر بودند و طبیعی است که توسعه‌دهندگان برای کار با این دستگاه هیجان‌زده باشند. اما با وجود تمام این قابلیت‌های فوق‌العاده، سخت‌افزار داخلی آن کنسول همچنان محدودیت‌هایی داشت.تیم متوجه شد زمان انتقال بین اتاق‌ها کمی طولانی است؛ زیرا با وجود قدرت بالای PS1، این کنسول اغلب در بارگذاری مراحل با مشکل مواجه می‌شود. سازندگان نمی‌خواستند این موضوع غوطه‌وری بازیکن را در تجربه‌ای که قرار بود حال‌وهوای یک فیلم هالیوودی پرشتاب را داشته باشد، از بین ببرد. بنابراین باید راه‌حلی پیدا می‌کردند.آن‌ها به‌جای نمایش صفحه‌ای که به بازیکن اطلاع دهد بازی در حال بارگذاری بخش بعدی است، تصمیم گرفتند این فرآیند را پنهان کنند. راه‌حلشان بسیار هوشمندانه بود: انیمیشن‌های سه‌بعدی باز شدن درها را طراحی کردند تا انتقال بین دو اتاق را از دید بازیکن مخفی کند. این راهکار فوق‌العاده بود و باعث شد عمارت اسپنسر حتی بیشتر شبیه یک مکان واقعی و قابل‌باور به نظر برسد.داستان بازی به‌طور اساسی تغییر کرداگرچه معمولاً بخش عمده توجه‌ها در ارتباط با Resident Evil به شینجی میکامی معطوف می‌شود، اما باید به چند شخصیت مهم دیگر نیز اشاره کرد که نقش اساسی در تبدیل شدن بازی به چیزی که امروز می‌شناسیم داشتند. در نسخه اولیه فیلمنامه میکامی، چهار شخصیت اصلی Jill Morrison ،Beam Murcurio ،Gelzer و Dewey بودند و در پایان فیلمنامه مشخص می‌شد که آن‌ها ابرسربازان سایبرنتیکی هستند.کپکام به میکامی اعتماد داشت، اما به فیلمنامه او علاقه چندانی نشان نداد. به همین دلیل، از Kenichi Iwao و Yasuyuki Saga کمک گرفت؛ دو چهره کمترشناخته‌شده اما بسیار مهم در تاریخ Resident Evil که تغییرات و اصلاحات گسترده‌ای در فیلمنامه میکامی ایجاد کردند و آن را به شکل قابل‌توجهی بهبود بخشیدند. Jill Morrison به Jill Valentine تبدیل شد و شخصیت‌های Beam ،Gelzer و Dewey نیز تا حد زیادی کنار گذاشته شدند.بخش‌هایی از شخصیت‌های Beam و Gelzer به Chris Redfield و Barry Burton منتقل شدند. Saga و Iwao همچنین داستان گروهی را که در نسخه اولیه به دنبال یک دانشمند دیوانه بودند، بازطراحی کردند تا اعضای این گروه به نیروهای یک تیم ویژه تحت فرماندهی Albert Wesker تبدیل شوند. بسیاری از عناصر نمادینی که امروز Resident Evil را با آن‌ها می‌شناسیم، نسبتاً دیرهنگام در فرآیند نگارش فیلمنامه اضافه شدند و اگر روند کار به شکل دیگری پیش می‌رفت، این تغییرات می‌توانستند به یک فاجعه منجر شوند.در ابتدا قرار بود بازی یک ریمیک باشددر مراحل ابتدایی توسعه، کپکام می‌خواست Resident Evil نوعی بازسازی بازی Sweet Home باشد؛ یک نقش‌آفرینی ترسناک که سال ۱۹۸۹ در ژاپن برای NES منتشر شده بود. Sweet Home بخشی از یک مجموعه چندرسانه‌ای بزرگ‌تر بود و به‌عنوان اثری مرتبط با یک فیلم لایو-اکشن با همین نام ساخته می‌شد.پس از آنکه کپکام حقوق استفاده از نام Sweet Home را از دست داد، به میکامی و تیمش آزادی عمل اعطا کرد تا مسیر خودشان را دنبال کنند. با این حال، شرکت همچنان اصرار داشت بازی تا حد امکان عناصر مختلف Sweet Home را در خود داشته باشد.اگر Resident Evil و Sweet Home را در کنار یکدیگر قرار دهید، به‌وضوح می‌توان متوجه شد که این بازی از کجا الهام گرفته است. ساختار معماها شباهت زیادی به یکدیگر دارند، هر دو در یک عمارت دورافتاده روایت می‌شوند، منابع در آن‌ها محدود است و تمرکز زیادی روی حس خطر قریب‌الوقوع وجود دارد. جالب است تصور کنیم در یک خط زمانی متفاوت، Resident Evil صرفاً یک بازی عجیب‌وغریب برای PS1 می‌بود، چرا که سرنوشت این مجموعه در نهایت با مسئله‌ای به ظاهر ساده، یعنی تمدید نشدن یک مجوز از سوی کپکام، برای همیشه تغییر کرد.هویت بازیگران لایو-اکشندر جریان تولید سکانس‌های لایو-اکشن مربوط به بخش آغازین و پایانی Resident Evil، کپکام هرکسی را که حاضر بود این کار را انجام دهد، به خدمت گرفت. سابقه کاری افراد تقریباً هیچ اهمیتی نداشت؛ سازندگان صرفاً به دنبال کسانی بودند که بتوانند نقش‌ها را ایفا کنند. این پروسه تولید زیرزمینی و محدود، در نهایت اتفاقات جالبی را برای بازیگران جوان حاضر در آن رقم زد.مهم‌تر از همه، بازیگری که نقش جیل را ایفا می‌کرد، تنها با نام Inezh شناخته می‌شد. نام واقعی و پیشینه او سال‌ها مخفی ماند و همین موضوع باعث شد افراد مختلف برای پیدا کردن هویت واقعی او دست به تحقیق بزنند. اگرچه بخشی از هویت او مشخص شد، اما خودش ترجیح داده همچنان از کانون توجه دور بماند. با این حال، معمای هویت او سال‌ها یکی از مشهورترین افسانه‌ها در دنیای بازی‌های ویدیویی بود.هویت واقعی سایر بازیگران لایو-اکشن نیز برای مدت زیادی در هاله‌ای از ابهام باقی ماند. از آنجا که کپکام صرفاً به دنبال افرادی بود که برای نقش‌ها مناسب باشند، هنوز هویت بسیاری از این بازیگران مشخص نشده است. بخش عمده اطلاعات منتشرشده درباره آن‌ها چیزی جز شایعه و موارد اشتباه نبوده، اما همین واقعیت که تعداد زیادی از این بازیگران همچنان ناشناس باقی مانده‌اند، تنها به میراث عجیب و غریب این بازی فوق‌العاده که ۳۰ سال پیش ساخته شد، اضافه می‌کند.

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *